سالگرد شهید ازهری
سلام دوست من...
یک سال از فراق جانسوزت می گذرد، خیلی دلم برایت تنگ شده است. نمی دانستم با رفتنت اینقدر دلم هوایت بکند.
آنجا چه خبر؟ بچه ها را می بینی؟ یقین دارم که همه شما دور هم جمعید و صفا میکنید. از شهدای جانباز و شمیایی ها مظلوم برایم بگو. از شهیدان نیا محمدی، شیری، سرفچگانی،معارف وند..
به نیامحمدی بگو از وقتی رفتی بچه های شیمیایی خیلی تنها شده اند کسی دیگر به درد دلشان گوش نمی دهد، کسی نیست که انها را به اردوهای درمانی ببرد.
اگر شهید شیری را هم دیدی بگو به آروزیت رسیدی؟ تو خیلی دوست داشتی به باغ بهشت بروی تا حسابی بخوری اصلا دلت هوای بچه هایت میکند؟ دیگر نگران آنها هم هستی یا نه؟ تو که آروز داشتی به زیارت امام رضا بروی ولی نتوانستی، آنجا چه میکنی؟ آیا خدمت امام رضا و حضرت حسین بن علی ع رسیده ای یا هنوز در حسرت زیارتی؟
به شهید معارف وند بگو اگر در آن اردوی آخر که با هم بودیم ساکت و گوشه گیر بودی آنجا هم ساکتی یا شیطنت های دوره جنگ ر ا مرور می کنی...
محمد باقر .. خیلی دلم هوای خودت کرده از خودت بگو، آیا هنوز هم به سختی نفس می کشی؟ آیا آنجا هم کسی هست که از صدای خس خس نفسهای تنگت تو را سرزنش کند، آیا آنجا کسی مارک دودی و سیگاری و بیمار مسری به تو می چسباند...
خوش بحالت که بالاخره بعد از بیست و پنج سال درد راحت شدی کمی هم به فکر ما باش و برای ما دعا کن...
دست بوست مجتبی
